
قبل از خواندن این مطلب پیشاپیش سال نو رو بهتون تبریک میگم
و حالا بریم سر این مطلب جالب
ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری- ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی
خوب تا اینجاش شاید عادی باشه ، اما یک مساله جالب توش هست البته اگر اشتباه نکرده باشم و آن هم اینه که کلی عدد ۳ در این روز و لحظه سال تحویل هست . یکمی که بیشتر دقت کنیم اینجوری می شه:
ساعت ۳ و ۱۳ روز ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی
۲۲ ربیع الاول ( ماه سوم هجری قمری ) سال ۱۴۳۰ هجری قمری
۲۰ مارس ( ماه سوم میلادی ) سال ۲۰۰۹ میلادی
هفتا عدد ۳ توی تحویل سال امسال هست . شاید این یجور هفت سین باشه !
امسال هم که سال گاو ، گاو هم که ۳ حرفیه !!!

تازه جالب تر از همه اینه که منم تو سال گاو به دنیا امدم
و خیلی هم خوشحالم
.....................................................................
داستان بسیار جالب مدیر و منشی!
مدیر به منشی میگه برای یه هفته باید بریم مسافرت کارهات رو روبراه کن
منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام
پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت
1-در شهر خرم آباد از استان لرستان:شرايط عبارتند از:
*داشتن باشگاه بدنسازي
*داشتن حداقل يك مقام نائب قهرماني در مسابقات قويترين مردان ايران
*داشتن عكس يادگاري و امضا از فرامرز خود نگار و محراب فاطمي
*بازگرداندن كمك هاي مردمي مفقود شده در زلزله بم به مسئولان ذيربط!!!
*نكته:در صورتي كه عضلات شكم شش طبقه باشند امتياز ويژه محسوب خواهد شد!(5 امتياز)
......................................................
2-شهر تبريز از استان آذربايجان غربي.شرايط عبارتند از:
*تلفظ حرف ق
*اداي كلمات قلقلك و قوز بالاي قوز بدون كوچكترين اشتباه!
*دانستن جواب مسئله 2X2 از لحاظ مختلف
*بلد بودن جك هاي متعدد درباره بچه هاي تهران
*داشتن مدال لياقت و شجاعت از اداره فرهنگ و هنر تبريز جهت بستن بمب به كمر و منفجر كردن كاميون حامل جك هاي صادراتي تبريز به استان هاي همجوار. .......
....................................................
3-شهر زاهدان از استان سيستان و بلوچستان.شرايط عبارتند از:
*توانايي قورت دادن سه كيلو ترياك
*توانايي عبور 20 كيلو محموله مواد مخدر از جلوي مأموران مرزباني
*داشتن مزرعه خشخاش
*آشنايي ديرينه با عبدالقمر خان قاچاقچي پاكستاني
*داراي رفت و آمد خانوادگي با جمشيد هاشم پور!
...................................................
4-شهر رشت از استان گيلان.شرايط عبارتند از:
*داشتن رو حيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*داشتن روحيه مهمان نوازي!
*.......
...................................................
5-شهر قزوين از استان قزوين.شرايط عبارتند از:
*نداشتن چشم طمع به برادر همسر!
*توانايي خم شدن و استقامت در وسط شهر قزوين!
*[...] و [...]
..................................................
6-شهر اصفهان از استان اصفهان.شرايط عبارتند از:
*خوردن موز به صورت دو بار در هفته!
*دست و دلباز بودن
*داشتن حداقل سه بار سابقه دعوت دوستان به شام يا نهار و يا يكبار برگزاري مهماني فاميلي
*ننازيدن به سي و سه پل و ساير ابنيه تاريخي!
*راستگويي و صداقت!!!
................................................
7-شهر هاي سنندج و كرمانشاه از استان هاي كردستان و كرمانشاه.شرايط عبارتند از:
*توانايي پوشيدن شلوار استرج و تنگ به مدت 24 ساعت
*نداشتن سيبيل
*تعهد به خاك ايران و نداشتن ادعاي استقلال طلبي!
*نداشتن سابقه دعوا و قلدري
*نبريدن سر نويسنده اين مطلب!!!
...................................................
8-شهر آبادان از استان خوزستان.شرايط عبارتند از:
*كوتاه كردن پشت مو و استفاده از عينك آفتابي فقط در صورت لزوم و زير آفتاب!
*پوشيدن پيراهن و شلوار سفيد
*نداشتن هيچ گونه ادعا نسبت به همنشيني با راكي-رامبو-جكي چان-بروسلي و بيل كلينتون
*نداشتن هيچ گونه ادعاي مالكيت نسبت به برج ايفل â €"برج پيزا-مجسمه آزادي و برج ميلاد!
*داشتن روحيه راستگويي و حقيقت طلبي(يعني زياد لاف نياد)
.................................................
9-شهر يزد از استان يزد.شرايط عبارتند از:
*توانايي زيستن در آب و هواي خوش.
*آشنايي با اشيائي چون چمن-سبزه-قناري و ساير موجودات زنده ساكن مناطق خوش آب وهوا
*نداشتن روحيه آب زير كاه و رندي
*اداي حرف هاي خ و ق بدون تشديد
.................................................
10-شهر تهران از استان تهران.شرايط عبارتند از:
*داشتن تنها دو دوست دختر
*آشنا نبودن با معني و مفهوم كلمات دودره-تلكه-تيغيدن و ....
*داشتن روحيه جوانمردي
*مرد بودن!
دانشگاه استنفورد، استاد در حال شرح دادن مفهوم بازاریابی به دانشجویان خود بود:
۱) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی مستقیم
۲) شما در یک مهمانی به همراه دوستانتون، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله یکی از دوستاتون میره پیش دختره، به شما اشاره می کنه و می گه:
«اون پسر ثروتمندیه، باهاش ازدواج کن»،
به این می گن تبلیغات
۳) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و شماره تلفنش رو می گیرین، فردا باهاش تماس می گیرین و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
به این میگن بازاریابی تلفنی
۴) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله کراواتتون رو مرتب می کنین و میرین پیشش، اون رو به یک نوشیدنی دعوت می کنیین، وقتی کیفش می افته براش از روی زمین بلند می کنین، در آخر هم براش درب ماشین رو باز می کنین و اون رو به یک سواری کوتاه دعوت می کنین و میگین:
«در هر حال، من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج می کنی؟»،
به این میگن روابط عمومی
۵) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید که داره به سمت شما میاد و میگه:
«شما پسر ثروتمندی هستی، با من ازدواج می کنی؟»،
به این می گن شناسایی علامت تجاری شما توسط مشتری
۶) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
بلافاصله اون هم یک سیلی جانانه نثار شما می کنه،
به این میگن پس زدگی توسط مشتری
۷) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
بلافاصله میرین پیشش و می گین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
و اون بلافاصله شما رو به همسرش معرفی می کنه،
به این می گن شکاف بین عرضه و تقاضا
شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که حرفی بزنین، شخص دیگه ای پیدا می شه و به دختره میگه:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»
به این میگن از بین رفتن سهم توسط رقبا
۹) شما در یک مهمانی، یک دختر بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوشتون میاد،
ولی قبل از این که بگین:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»، همسرتون پیداش میشه،
به این میگن منع ورود به بازار
۱0) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
سعی می کنید به ش کم محلی کنید تا از شما خوش اش بیاد، اون هم فمینیست از آب در می آد و برایِ در اومدنِ چشِ شما دستِ دوست تون رو می گیره و با هم می رن سان فرانسیسکو.
به این می گن اشتباهِ استراتژیک در بازاریابی
۱1) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و مؤدبانه یه یه شاخه گلِ سرخ به ش می دید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»،
اما اون گل رو توی سرتون می زنه، چون شدیداً استقلالیه.
به این می گن اشتباهِ تاکتیکی در بازاریابی
۱2) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
امّا اون پیشنهادِ شما رو قبول نمی کنه، چون که زندگیِ خوبی در کنارِ دوستِ دخترِ عزیزش داره!
به این می گن حق همیشه با مشتری است
۱3) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
در همین لحظه ناگهان موبایلتون زنگ می زنه و شما تهدید به مرگ می شید شما هم دمتون رو میذارید روی کولتون و میرید
به این میگن ناتوانی در ورود به بازار
۱4) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم ، با من ازدواج کن»؛
همون لحظه یه دختر دیگه که قبلا با همین کلمات گولش زده بودید سروکلش پیدا می شه و رسواتون میکنه
به این میگن تاثیرسوء سابقه در بازار
۱5) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
همون لحظه پاتون میره روی پوست موز و جلوی طرف ولو می شید
به این میگن ضایع شدگی مفرط یا فقدان ثبات در بازار
۱۶) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می خواهید بگید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
که یک هو یک دختر زیباتر از اون رو پشت سرش می بینید فورا مسیر رو عوض می کنید و به سمت دختر جدید می رید.
به این میگن چشمچرانی، نه ببخشید تحلیل لحظه به لحظه بازار
17) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اونهم با شعف خاصی برمی گرده و لبخند می زنه، شما که بادیدن چهره ۶۰ ساله اون به اشتباه خودتون پی بردید سرخ و سفید شده و مجبورید برای رهایی آسمون ریسمون ببافید
به این میگن بدبیاری یا خطای بازار
1
شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
به جایِ این که جلو برید و بگید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
به مادرتون می گید که با مادرش تماس بگیره و قرار خواستگاری رو بذاره.
به این می گن بازاریابی سنتی
19) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
پجلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اون هم با دوست اش صحبت می کنه و در موردِ شما توضیح می ده و شما با هردوی اونا ازدواج می کنید.
به این می گن بازاریابی دهان به دهان!
20) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، و می خوام کاری کنم که شما در مدتِ کوتاهی به آرزوهاتون برسید. سیستمِ کار به این شکله که شما با من ازدواج می کنید، بعد دوستان و آشنایانِ خودتون رو هم تشویق به این کار می کنید. به ازای هر سه نفر چپ، سه نفر راست که با من ازدواج کنن، شما می تونید … سهم بیشتری از ثروت من ببرین»
به این می گن بازاریابی شبکه ای
۲1) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن با توجه به جریانات اخیر ما می تونیم n تا بچه داشته باشیم»؛
اونهم که شدیدا عاشق بچه است موافقت می کنه و با هم یک مهد کودک راه می اندازید.
به این میگن توجه به علاقمندی های بازار
۲2) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اون هم می پرسه: «اگر با تو ازدواج کنم چند تا بچه می خواهی؟»
شما می گید:
«هرچی بیشتر بهتر! تازگی آزاد اعلام شده و تا ۵۰ میلیون جا داریم!!!»
اما طرف چشمهاش سیاهی می ره و روی زمین ولو میشه.
به این میگن نقص در مدیریت رشد بازار
۲3) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اونهم موافقت می کنه به شرط اینکه ازش بچه نخواهید. شما که عاشق بچه هستید آنهم بیشتر از دوتا بهتون بر می خوره و به توافق نمی رسید.
به این میگن فقدان تفاهم در عرضه و تقاضا
۲4) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اونهم موافقت می کنه اما از شما بیش از دوبچه می خواهد. شما قادر به انجام این کار نبوده و مخالفت می کنید.
به این میگن محدودیت تولید
۲5) شما در یک مهمانی، یک دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازش خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن»؛
اونهم موافقت می کنه اما به شما تذکر می ده که بیش از دو بچه دارد. شما هم جا خورده و پا پس می کشید.
به این میگن استهلاک در مواد اولیه!
۲6)شما در یک مهمانی، دو دخترِ بسیار زیبا رو می بینید و ازشون خوش تون میآد.
جلو می رید و می گید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کنید بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛
اون هم نگاهی به چشمهای شما میکنه و میگه اینجا که جز من دختر دیگه ای نیست! بعداش هم هیچی نشده سر من هوو می خوای بیاری!
به این میگن نقص کالا در بازار
27) شما در یک مهمانی، دخترِهای بسیار زیبایِ فراوانی رو می بینید و ازشون خوش تون میآد.
سرگردان می شید که جلو کدوم برید و بگید:
«من پسر ثروتمندی هستم، با من ازدواج کن بعد ما می تونیم با هم بیش از دوبچه داشته باشیم»؛
به این میگن فقدان استراتژی در بازار