
پنج آدمخوار در یک شرکت!
پنج آدمخوار به عنوان برنامه نویس در یک شرکت خدمات کامپیوتری استخدام شدند.
هنگام مراسم خوشامدگویی رئیس شرکت گفت: "شما همه جزو تیم ما هستید. شما اینجا حقوق خوبی می گیرید و می توانید به غذاخوری شرکت رفته و هر مقدار غذا که دوست داشتید بخورید. بنابراین فکر خوردن کارکنان دیگر را از سر خود بیرون کنید."
آدمخوارها قول دادند که با کارکنان شرکت کاری نداشته باشند. چهار هفته بعد رئیس شرکت به آنها سر زد و گفت: "می دانم که شما خیلی سخت کار می کنید. من از همه شما راضی هستم. امّا یکی از نظافت چی های ما ناپدید شده است. کسی از شما می داند که چه اتفاقی برای او افتاده است؟”
آدمخوارها اظهار بی اطلاعی کردند.
بعد از اینکه رئیس شرکت رفت، رهبر آدمخوارها از بقیه پرسید: "کدوم یک از شما نادونا اون نظافت چی رو خورده؟"
یکی از آدمخوارها با اکراه دستش را بالا آورد. رهبر آدمخوارها گفت: "ای احمق! طی این چهار هفته ما مدیران، مسئولان و مدیران پروژه ها را خوردیم و هیچ کس چیزی نفهمید و حالا تو اون آقا را خوردی و رئیس متوجه شد!
از این به بعد لطفاً افرادی را که کار می کنند نخورید!
......................
...................
شمارشو برداشتم
ماشين غضنفر رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو غضنفر داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ ميگه: من شمارشو برداشتم
توت می خورم
غضنفر ميره بالا درخت چنار . ميپرسن چيكار ميكني؟ ميگه دارم توت ميخورم! ميگن الاغ اون درخت چناره. ميگه الاغ خودتي، توت تو جيبمه
راننده تاکسی
یارو تو انگليس راننده تاکسي مي شه بش ميگن سختت نيست فرمون سمت راسته اينجا ؟ ميگه والا سخت که نيست فقط يه مشکلي که دارم اينه که هر وقت تف مي کنم مي افته رو مسافر بغلي
آرزوی پدر شدن
زن خوش غيرت زايمان ميكنه، خوش غيرت با يه دسته گل بزرگ ميره بيمارستان و به زنش ميگه: مادر شدنت مبارك! زنش ميگه: ممنون، اميدوارم تو هم يه روز پدر بشي
زنانه
يارو ميره دستشوئي زنونه ميگيرنش ميگن : مگه کوري نميبيني زنونست؟ ميگه من چکار کنم اينجا نوشته: زنا، نه! اونطرف هم نوشته: مردا، نه
دختر بود
یارو دوشب بعد از عروسي زنش رو ميکشه .ميگن چرا همچين کردي؟ميگه :آخه دختر نبود.ميگن خوب چرا شب اول نکشتيش؟ميگه:آخه شب اول دختر بود.
سیما
یارو از تير برق ميرفته بالا بهش ميگن نرو سيما لخته ميگه:ياالله سيما خانوم
خانم مهندس
دو راه براي خانم مهندس شدن هست :
1) اينقدر درس بخوني تا خانم مهندس شي...
2) يا اينكه يه شوهر مهندس پيدا کني
چرا دیوانه شدی
از يک ديونه ميپرسن چرا ديونه شدي؟ ميگه من يک زن گرفتم که يک دختر 18 ساله داشت دختره زنم با بابام ازدواج کرد. پس زنم مادرزنه مادرشوهرش شد دختر زن من پسري زاييد که داداشه من و نوه ي زنم بود . پس نوه ي منم بود پس من پدربزرگه پسرم بودم . پس زن من….. زياد فکر نکن! قاطي ميکني
حضرت سوج
به یارو ميگن تو پيامبرا به کدومشون ارادات بيشتري داري؟ ميگه حضرت سوج ميگن : حضرت سوج نداريم که؟ ميگه : خودم ديدم پشت يه ماشين نوشته بود يا سوج
کل موجودی
یارو مي ره بانک مي گه: اقا کل موجودي منو بدين همشو مي گيره مي شماره مي گه:درسته بذار سر جاش
..................................
دانستنی های علمی