
ویژه
سلام بچه ها این آقا داوود عزیز ما یه مقدار ناراحت و کم حوصله منم براش اینارو گذاشتم امیدوارم خوشش بیاد همچنین شما دوستای گلم
حسادت
در افسانه ها می گويند که روزی خداوند به يک آدم حسود گفت:هر چه دلت می خواهد از من بخواه.من به تو می دهم ولی به شرطی که به همسايه دو برابر بدهم!!!
اگر می خواهی به تو يک اسب بدهم به او يک جفت اسب خواهم داد.
حال بگو چه می خواهی؟
آن شخص گفت:ای پروردگار،يک چشم مرا کور کن و از همسايه دوتا!!!
من بهت شک دارم!
به روش اراذلي يا جواتي
مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟! با كي لاس ميزني عوضي ؟
- زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم
مرد : به چپم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب نشاشي تو اعصاب ما ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام
مرد : اي شاشيدم تو صفحه اول شناسنامه بابات ... هرررررررررررررري
به روش رشتي - ته غيرت
مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا جند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت
زن : بابا جون يكم هم بكش يه كاري دستو پا كن واسه خودت
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو اون ?? كيلو كون رو تكون بده يه چايي ور دار بيار
مرد : چشب خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم اون شورت گول گوليمو شستي؟
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه به
همين راحتي ازش گذشت ! اصن خانوم جان من ميرم خونه ننم
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون
به روش تركي - نمنه
مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم
مرد : الله اكبر ! خود درخت كرم ميريزه ها ! خجالت بكش زن
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم
مرد : اي پوخ گويوم سوزون آقزووا
زن : سيكتير بابا
به روش سوسولي - ايش
مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن
زن : حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته
مرد : اوا خيلي بدي تو
غضنفر و دوست تهرونيش تو خيابون راه ميرفتن. يهو غضنفر يه دوريالی پيدا ميکنه
به دوستش ميگه با اين دوزاری چيکار ميشه کرد؟
ميگه: ميشه باهاش تلفن کرد.
غضنفر دوزاری رو ميذاره درگوشش و ميگه:الو...الو...الو...!
......................................
يارو داشته با بچش بازي ميكرده، هي بچه رو پرت ميكرده بالا،
تو هوا مي گرفتدش
يه بار بچه رو خيلي ميندازه بالا ، بچه ميفته تو خونه
غضنفر اينا غضنفر هم بچه رو مياره ميگه : ايندفعه آوردم، ولي اگه دفعه
ديگه بندازي پارش ميكنم
....................................
افسره جلوي يك ماشين رو ميگيره، به راننده ميگه: جناب شما به خاطر بستن كمربند ايمني، پنجاه هزار تومن از طرف انجمن حمايت از ايمني راهها جايزه برديد. حالا ميخوايد با اين پول چيكاركنيد؟ يارو ميگه: فكر كنم باهاش برم گواهينامم رو بگيرم! يك زنه كنار دستش نشسته بوده، ميگه: گوش نكنيد جناب سروان، اين شوهر من وقتي مسته يك بند چرت ميگه!
تو صندلي عقب، يك يارويي خواب بوده، ازين سر و صدا بلند ميشه، ميگه: من همون اول گفتم با ماشين دزدي نميشه فرار كرد!!
يهو يك نفر از تو صندوق عقب داد ميزنه: ببينم بالاخره از مرز گذشتيم يا نه؟!
پرسش اول
کانديدای اول
با سياستمداران نادرست و متقلب ارتباط دارد و با ستارهشناسان مشورت میکند. دو معشوقه داشته و به شدت سيگاری است و ٨ تا ١٠ ليوان مشروب در روز میخورد.
کانديدای دوم
تا کنون دوبار از اداره اخراج شده است، تا ظهر میخوابد، در دوران دانشکده ترياک مصرف میکرده و هر روز عصر يک چهارم بطری ويسکی میخورد.
کانديدای سوم
امتحان تخصصی
امتحان کوتاه زير شامل ٤ سوال است. سوالها زياد سخت نيستند و جواب آنها هم در زير آمده است ولی قبل از آن که پاسخها را ببينيد سعی کنيد خودتان پاسخها را بيابيد. اين امتحان برای آزمايش متخصص بودن شماست.
سوالات
١) چگونه می توان يک زرافه را داخل يک يخچال قرار داد؟
٢) چگونه می توان يک فيل را داخل يک يخچال قرار داد؟
٣) شير، سلطان جنگل، تمام حيوانات را به يک گردهمايی فرا می خواند. تمام حيوانات بجز يکی از اين حيوانات دراين گردهمايی شرکت می کنند. حيوانی که غايب بوده کدام است؟
٤) شما بايد از يک رودخانه عبور کنيد. اين رودخانه محل زندگی تمساحها است. چگونه از آن عبور می کنيد؟
پاسخها
اینو دیگه شرمنده این رو به عهده شما دوستای گلم گذاشتم یه مسابقه هستش که باید جواب بدین جایزه هم داره یه چیزه خوبه
حالا میل خودتونه هر کی درست ترین جواب رو بده قرعه کشی میکنم براش میفرستم شما بچه ها خودتون هم باید انتخاب کنید برنده رو
سلام عزیزم، من بابا هستم ... مامانی نزدیک تلفن است؟
نه بابا. او با عمو فرانک طبقه بالا است.
« مکث کوتاه».... بابا گفت: اما عزیزم تو که عمو فرانک نداری!
- چرا دارم الان هم با مامان طبقه بالا است.
بابا گفت: ببین عزیزم بیا یه بازی کنیم. گوشی را بگذار بعد برو در اتاق خواب را بزن و به مامان بگو بابا خونه است.
- باشه بابایی.
چند دقیقه بعد دختر کوچولو برگشت: بابا همین کاری که گفتی کردم.
- خوب بعدش چی شد؟
- مامان از روی تخت پرید پایین و با جیغ و داد این طرف و اون طرف می دوید که یکدفعه قالیچه از زیر پاش در رفت و از پله ها افتاد پایین. الان هم هیچ تکونی نمیخوره.
- آخ آخ عزیزم ببخشید. عمو فرانک چی شد؟
- عمو فرانک از پنجره پرید تو استخر ... اما یادش رفته بود که تو بخاطر زمستون آب استخر را خالی کرده بودی، محکم خورد کف استخر و اون هم الان تکون نمیخوره.
مکث طولانی.....
بابا پرسید: استخر؟؟ ببینم اونجا شماره 703-597 است؟
- نه.
- ببخشید شماره رو اشتباه گرفتم.!!!!
...................................................................
چون به زندگی ام می اندیشم،به جوانیم، به زیبایی که در آینه می دیدم، و به مردی که دوست داشتم.خداوند بی رحم است که قدرت حافظه را به انسان بخشیده است.می دانست که من بهار عمرم را به یاد می آورم و می گریم.
مرد خردمند در میان دشت برف آگین ایستاد ،به نقطه ای خیره شد و به فکر فرو رفت.زن از گریستن دست کشید.و پرسید:در آنجا چه می بینید؟
خردمند پاسخ داد:دشتی از گل سرخ.خداوند،آنگاه که قدرت حافظه را به من بخشید،بسیار سخاوتمند بود .می دانست در زمستان ،همواره میتوانم بهار را به یاد آورم...و لبخند بزنم.
چون بچه زرنگ و باهوشی بودم،
بابام یک اسکناس پانصد تومانی بهم داد
من هم آن را با دو اسکناس نو دویست تومانی تاخت زدم
آخه دو تا بیشتر از یکی است! بعد اسکناس ها را گرفتم
و در عوض سه تا صد تومانی
دادمشان به همکلا سی ام_ فکر کنم او خبر نداشت که
سه تا بیشتر از دو تا است!
همان موقع به پیرمرد کوری بر خوردم
و درست به همین دلیل که نمی توانست ببیند،
در عوض سه تا صد تومانی ام، چهار تا پنجاه تومانی بهم داد
و خب معلوم است، چهار تا بیشتر از سه تا است!
بعد آن پایین، توی مغازه پرنده فروشی
پنجاه تومانی ها را دادم به شاگرد مغازه
و آن احمق به جای آن ها پنج تا بیست تومانی بهم داد
و پنج تا هم که بیشتر از چهارتا است!
بعد، رفتم خانه و پول ها را نشان بابام دادم،
با دیدن آن ها تمام صورتش سرخ شد،
چشم هایش را بست و سرش را تکان داد
از داشتن بچه ای مثل من چنان احساس غرور کرد که زبانش بند آمد!
چهار نفر بودند. اسمشان اين ها بود: همه کس، يک کسی، هرکسی، هيچ کس.
کار مهمی در پيش داشتند و همه مطمئن بودند که يک کسی اين کار را به انجام می رساند. هرکسی می توانست اين کار را بکند، اما هيچ کس اين کار را نکرد. يک کسی عصبانی شد، چرا که اين کار، کار
همه کس بود، اما هيچ کس متوجه نبود که همه کس اين کار را نخواهد کرد. سرانجام داستان اين طوری تمام شد که هرکسی يک کسی را سرزنش کرد که چرا هيچ کس کاری را نکرد که همه کس می توانست انجام بدهد.شما کدومشون هستین؟!....تا حالا فکر کردین؟ 
یه ضرب المثل قدیمی میگه :
به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن
اسپنوزا
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد
سلام دوستای گلم . خوبین ؟
شرمنده من سرم خیلی شلوغ شده دیر به دیر up میکنم شما به بزرگیه خودتون ببخشین .
كلاس جمله سازي:
1. فرشاد : روح غضنفر شاد
2. فرناز : غضنفر ناز نكن
3. ياماها : بالاخره نفهميديم الاغا خرن يا ما ها
4. عذاب : ماهي رو هر وقت از آب بگيري تازست
5. لوبيا : كوچولو بيا
6. نجيب : اين شلواره نه جيب داره نه زيپ
7. ساختمون : رفتيم پاي بساط حسابي ساختمون
8. جوراب : بدجور آب خوردم پريد تو گلوم
9. لجن : ۴ ساله بابام با عموم اينا لجن
10. كيبورد : كيف من رو كي برد
11. سينا : ديشب رفتيم خونه عباس اينا
12. فرید و مجيد و حميد : شما ۲ نفريد به قرآن مجيد عين هميد
13. حيدر : ديشب آمدم در خونتون هي در زدم
14. آقا حيدر : ديشب اومدم در خونتون آقا هي در زدم هي در زدم
15. ستيز : The mobile set is off
16. توكيو : من غضنفر را دوست دارم تو كيو ؟
17. كوشش : شلوار من كوشش
18. كار و كوشش : شلوار كار من كوشش
19. وطن : من رفتم حمام سر و تنم را شستم
20. ماشين : شنيدم مي خواين بياين همسايه ما شين
21. كيشميش : من دايي غضنفرم تو كيش ميشي ؟
22. كشور : اين قدر با كش ور رفتم خورد تو چشمم
23. مينا و تينا : عمم اينا رفتن خونه عمت اينا
24. مناجات : منا جات رو بنداز دير وقته مي خوايم بخوابيم
25. علي : صندلي
26. صداقت : الو الو صدا قطع شد
27. جاسوس : اينجا سوسك هم داره ؟
28. شمشير : فدات شم شيرتو خوردي ؟
29. خمپاره : شلوار من عيد غدير خم پاره شد
30. ابريشم : هوا ابريش هم خوبه
31. خرچنگ : كره خر چنگ نزن
32. شتر : شو تركي داري ؟ بده ما هم ببينيم
33. عدس : ديگه ا(ز) دست شما خسته شدم چه قدر جمله بسازم !!!؟
مزه ي شوهر
دختري كرد سوال از مادر
كه چه طعم و مزه دارد شوهر
اين سخن تا بشنيد از دختر
اندكي كرد تامل مادر
گفت با خود كه بدين لعبت مست
گر بگويم مزه اش شيرين است
يا غم شوي روانش كاهد
يا بلافاصله شوهر خواهد
ور بگويم مزه اش تلخ است
تا ابد مي كشد از شوهر دست
لاجرم گفت به او اي زيبا
ترش باشد مزه شوهر
دخترك در تب و تاب افتاد
گفت: مادر دهنم آب افتاد
اینم از کلاس امروز تا بعد و درسای جدید تر خداحافظ گودبای