تبليغاتX

] جیغ
تفریح و سرگرمی
                                                          زن باهوش
۱۲ مرد و يک زن به ريسمانی که از يک هليکوپتر آويزان بود چنگ زده بودند.
 
خلبان اطلاع داد که وزن هليکوپتر سنگين است و بايد يکی از آنها فداکاری کند و برای نجات
 
جان بقيه، ريسمان را رها کند. 

همگی آنها به هم نگاه کردند و به دنبال فرد فداکاری می گذشتند. ناگهان زنی که در بين آنها
 
بود شروع به سخن گفتن کرد و چنين گفت:
«ما زنها تمام زندگيمان را صرف فداکاری برای مردها کرده ايم. از درد و رنج زايمان گرفته تا
 
تربيت فرزندان و اداره کردن خانه و ... بنابراين نگران نباشيد،
 
اينجا هم من فداکاری می کنم و برای نجات جان شما خودم را فدا می کنم.»
 
مردها که اشک در چشمانشان پر شده بود و از اينهمه فداکاری احساساتشان به شدت
 
تحريک شده بود، همگی دستهايشان را از ريسمان رها کردند که برای زن دست بزنند که...
و زن به سلامت به مقصد رسيد
.................................................
صحبتهای سه مادر بزرگ
 
سه زن که دوران بازنشستگی شان رامی گذراندند درپارکی نشسته بودندوبا هم درباره بچه
 
ها نوه هايشان حرف می زدند.
 
اولی گفت: «اون تابلوی نقاشی استاد فرشچيان را که توی سالن خونه ما روی ديواره ديدين؟
 
اونو پسرم برای جشن تولد ٧٥ سالگيم خريده. خيلی  بچه خوبيه و عاشق منه.»
 
دومی گفت: «تو به اين ميگی عشق؟ پس من چی بگم که اين ماشين ماکسيما که اون روبرو
 
می بينين رو پسرم هفته پيش برای روز مادر برام آورد.»
 
سومی گفت: «اينا که چيزی نيست.شماکامبيز پسر منو که می شناسين؟ الان داره هفته ای
 
٥ جلسه ميره پيش روانکاو. توی تمام اين جلسات هم قربونش برم فقط راجع به من صحبت
 
می کنه
.................................................
حرف زدن با خود
 
کسیکه باخودش حرفهای معنی دارميزنه ديوونه ترازکسی که باديگران حرفهای بی معنی
 
می زند نيست
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 1384/06/28ساعت   توسط ت.ک  | 

عاشقي

 
از پير مردي پرسيدم : رمز موفقيت در چيست؟

گفت : در عاشق ورزيدن

پرسيدم : مي توانم بپرسم عاشق چه چيز و يا چه كسي بودي؟

گفت:نمي توانم بطورشفاف حرف بزنم وتوهم سعي كن خط قرمزرا ردنكني
 
 گفتم : غير شفاف حرف بزن و من هم پشت خط قرمز مي مانم

گفت : اولين عشق من مادر خدا بيآمرزم بودبعد عاشق توپ فوتبالم شدم
 
آنوقت ها توي كوچه و خيابانمان توپ مي زدم روزي پاسبان محله مان بما
 
گير داد و توپ مان را گرفت و سوراخ كرد بعدها وقتي بزرگ شدم با گل و
 
بلبل آشنا گشتم ، عاشق دختر همسايه شدم برادرش فهميد و آنقدركتكم
 
 زد كه براي مدتي عشق را فراموش كردم وقتي بزرگ شدم، ازدواج كردم و
 
 عاشق مادر زنم شدم از روزيكه آن خدا بيآمرز هم عمرش را به شما داد، به
 
 سعدي و مولوي و فردوسي بند دادم

پرسيدم : عشق را چگونه مي بيني ؟

گفت : عشق مثل درد زايمان است، مي گيرد و ول مي كند.
....................................
              
                                     یکی از خدا پرسید چرا اون بالا تنهای

خدا گفت: از وقتی شماهارو آفریدم بخاطر حل گرفتاریهای شماهنوزنتونستم بخودم فکرکنم
 
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/24ساعت   توسط ت.ک  | 

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت پوزخند ميزد يا داشت آروم ميخنديد تجب نكن اون داشته يكي از

جوكاي منو مي خونده

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت خيلي ميخنديد داشت ميغلتيد تعجب نكن اون داشته وبلاگ منو

ميخونده ..

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت آروم گريه ميكرد تعجب نكن او داشته يكي از مطلباي عاطفي

منوميخونده

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت خيلي گريه ميكرد تعجب نكن داشته مطلب خدافظي منو

ميخونده ...

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت از خنده كارش به بيمارستان ميكشيد تعجب نكن اون داشته يكي

از كليب فلشاي منو ميديده

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت صداي كيبوردو دراورده بود داشت همينجوري تايپ ميكرد تعجب

نكن اون داشيته به يكي مطلبام دري وري ميگفته

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت قلمو كاغذ داراورد داشت يه چيزاي ميكشيد تعجب نكن داشته

يكي از كارامو ميدزديه

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت دوباره قلمو كاغذ دراورد يه چيزاي مي نوشت تعجب نكن داشته

يكي از شعراي عاشقي منو مينوشته

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت زير زبون چيزي ميگفت تعجب نكن داشته يكي از شعراي عاشقي

منو حفظ ميكرده

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت زير زبون يه چيزايي ميگفت تعجب نكن داشته يه دري ورايي به

من ميگفته

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت خوابش ميبرد تعجب نكن داشته يكي از مطالب بلند منو ميخونده

اگه ديدي تو كافينت يكي داشت كيبورد و گاز مييزد تعجب نكن اون داشته يكي از مطلباي

چرت منو ميخونده ..

        استخونی که تبدیل به شکلات شد                 Sweet Dreams

+ نوشته شده در  شنبه 1384/06/19ساعت   توسط ت.ک  | 

                                                         بازم  خنده

پسر ها تو 18 سالگي بزغاله، تو 28 سالگي نخاله، تو 38 سالگي چاقاله، تو 48 سالگي اماله

، تو 68 سالگي مچاله، تو 78 سالگي زباله.

دخترها تو 18 سالگي هلو، تو 28 سالگي لبو، تو 38 سالگي شفتالو، تو 48 سالگي خرمالو،

 تو 58 سالگي لولووووووووو.

.................................................

ا صطلاحات دوران سربازي

سربازي: اول بازي ، آش، خودسازي ، اجباري.

اضافه خدمت: ضد حال، عشق بعضي ها، نمك سربازي، سهل الوصول.

 مرخصي: حق سرباز، آرزوي دست نيافتني، ترن برقي، ويتامين داره. حقوق:كرايه رفت،

اميد به زندگي، پول بليط اتوبوس.

دژباني: ديواره آتش، گلوگاه، گير بدون فكر.

كارگزيني: ايستگاه اول وآخر، حسابرسي آخرت.

..............................................................................................

از يه گوسفنده ميپرسن : ( گلاب به رتون ) به چه سبكي دتشويي ميكني ؟

ميگه : به سبك گروه آريان ... دونه دونه دونه ....دونه.. دونه

 

  این زن هارو نبینی سرت کلاه رفته ؟؟؟؟!!!!!!!!   Fork it..it's Monday!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/16ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام.خوبین؟

شرلوک هلمزکارآگاه معروف ودستیارش واتسون رفته بودند صحرا نوردی وشب هم

چادری زدندوزیر آن خوابیدن نیمه های شب هلمزبیدارشد وبه آسمان نگریست 

واتسون را بیدار کردو گفت :نگاهی به آن بالا بینداز وبه من بگوچه میبینی؟

واتسون گفت میلیون ها ستاره میبینم.هلمز گفت چه نتیجه ای میگیری؟واتسون

گفت از لحاظ روحانی نتیجه میگیرم خداوند بزرگ است وما در این دنیا چقدرحقیریم.

ازلحاظ ستاره شناسی نتیجه میگیرم که زهره در برج مشتری است پس باید اوایل

تابستان باشد.از لحاظ فیزیکی نتیجه میگیریم که مریخ در محاذات قطب است. پس

ساعت باید سه نیمه شب باشد.

شرلوک هلمز قدری فکر کردوگفت:واتسون تو احمقی بیش نیستی..نتیجه اول و

مهمی که باید بگیری این است که چادرما را دزدیده اند و برده اند

..............................

قدرت کلام

چند قورباغه از جنگلي عبور مي كردند كه ناگهان دو تا از آنها به داخل گودال عميقي

افتادند . بقيه قورباغه ها در كنار گودال جمع شدند و وقتي ديدند كه گودال چقدر

عميق است به دو قورباغه ديگر گفتند ديگر چاره اي نيست ، شما به زودي خواهيد

مرد .

دو قورباغه اين حرفها را ناديده گرفتند و با تمام توانشان كوشيدند كه از گودال بيرون

بپرند . اما قورباغه هاي ديگر ، دائما به آنها مي گفتند كه دست از تلاش برداريد ، چون

نمي توانيد از گودال خارج شويد ، به زودي خواهيد مرد .

بالاخره يكي از دو قورباغه ، تسليم گفته هاي ديگر قورباغه ها شد و دست از تلاش

برداشت . او پس از مدتي مرد .

اما قورباغه ديگر با حداكثر توانش براي بيرون آمدن از گودال تلاش مي كرد . بقيه

قورباغه ها فرياد مي زدند دست از تلاش بردار ، اما او با توان بيشتري تلاش كرد و

بالاخره از گودال خارج شد .

 وقتي از گودال بيرون آمد ، بقيه قورباغه ها از او پرسيدند : " مگر تو حرفهاي ما را

نشنيدي ؟ "

معلوم شد كه قورباغه ناشنواست . در واقع او تمام مدت فكر مي كرده كه ديگران او را

تشويق مي كنند .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/13ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام

هميشه فكر مي كردم آدمها هر چي دروغگو باشند،،،چشمهاشون اونا را رسوا ميكنه

ولي حالا ميبينم اون جفت چشمهايي كه خيلي ها را ذره ذره آب مي كنه خيلي چيزا را تو

خودشون پنهون ميكننداون قديم قديما وقتي يكي ميگفت دوست دارم تا بنا گوش قرمز ميشد از

شرم و حياش

ولي حالا دوست دارم اين روزا مد شده هركي اونو نگه ميگن از دنيا خيلي

عقبه!

يه وقت يكي ميگفت عاشق شده تا سر مرگ ميرفت تا به عشقش برسه

ولي اين روزا تا ميگن عاشقيم اون يكي ميگه منم عاشقتم

اگه يه روز بهم نرسيديم خب ما كه مقصر نيستيم تقدير اين طوري بود به

همين راحتي...

اصلا حاضر نميشه به خودش زحمت بده ...داره به يكي ميگه دوست دارم

هنوز گوشي را نذاشته به اون يكي ميگه سلام عزيزم خوبي؟

دنيا نامردي شده، خيلي ها اين وسط قرباني ميشن، دلهاي زيادي له

ميشه، اشكاي زيادي ريخته ميشه،ولي هيچكي هيچ كار نميكنه، ميگن دنيا

نامرده و گرنه ما كه آخر مردو نگيم!!!

الان خيلي ها ميگن تا بوده همين بوده ولي به خدا اين طوري نبود ما

خودمون كرديم به خدا ديگه نميشه به كسي بگي دوسش داري حرمت اين

كلمه خيلي وقته از بين رفته......

هنوزم ميشه عاشق شد و از ستاره مايوس نشد؟

واقعا ميشه؟.............................................

واقعا ميشه؟.............................................

                      یا حق

                              وای که حالم بد شد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/06/09ساعت   توسط ت.ک  | 

۱-از قدیم گفتن وقتي ارتباط عاشقانه ات به انتها ميرسد ، فقط به سادگي بگو«همه اش تقصير من بود

 همین به همین آسونی اونوقت همه چی حل میشه ؟؟؟؟

                                                    Blings 

۲-در روز عشاق براي دوستت كارتي بفرست و روي آن بنويس :

« از طرف كسيكه فكر ميكند تو بينظيري » .

۳-عشق ما را می کشد تا دوباره حياتمان بخشد .

۴-هيچکس بدبخت تراز کسی نيست که هميشه خوشبخت است .

 

البته بله دوستان امروز من رفتم تو خط اینکه  نصیحت کنم همینجوری به

منظوری نگیرین ها من دیدم نصایح خوبی گفتم بذارم شماهام بخونید           

    "Yes & No"                Mozart,  Symphony 40 (k550)

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/06/06ساعت   توسط ت.ک  | 

روش جوادي:
اسمشو روي بازوت خالكوبي مي‌كني... يه نامه عاشقانه با چند بيت شعر كه با يه سري گل و پرنده تزئين شده، با موتور هوندا سر مسير دبيرستان گيرش مياري و نامه رُ بهش مي‌دي، بعد تك‌چرخ مي‌زني و ميري.
روش ياهومسنجري:
خوبيش اينه كه لازم نيس توو چشاي طرف نيگا كني و اين براي آماتورها كمك خيلي بزرگيه... از آيكون‌هاي گوگولي مگولي هم مي‌توني براي رسوندن مفهوم استفاده كني. بديش اينه كه بعضي وقتا يه سوء تفاهمايي پيش مياد... خر بيار و باقالي بار كن... اين روش توصيه نميشه.
روش بچه خرخوني:
همون داستان جزوه و اينا كه خودت واردي...
روش خركي:
جلوي يكي از اين پاترول سياها بوسش كن كه بدونه به خاطرش همه كار مي‌كني...
روش مذهبي:
به يكي از دوستاي متاهلت بگو تا به خانومش بگه كه به دختره بگه كه به باباش بگه كه اگر اجازه بدن آقاي احسان خان (مثلاً) به همراه خانوم والده برا امر خير خدمت برسن.
روش آماتوري:
خيلي كم حرف مي‌زني... زياد عرق مي‌كني... چشتو به چشاش خيره مي‌كني... بعد هم يه دفعه رو تُ اونور مي‌كني يه وقت فكر نكنه كه به چشاش خيره شدي. (اونم همين كار رُ مي‌كنه). با هم ميرين فيلم مريم مقدس، سالن 1 عصر جديد... دستاتونُ ميدين به هم.. تنها چيزي كه نمي‌بيني فيلمه... ايميل مي‌زنين... تلفن مي‌زنين... چت مي‌كنين... بيرون مي‌رين... چند ماه همين‌جوري مي‌گذره تا يه روز توي يه رستوران نزديك ميدون فردوسي مي‌گي مي‌دوني چيه؟ من ديگه نمي‌تونم بهت نگم من دوستت دارم خيلي زياد... اونم قشنگ‌ترين لبخند دنيا رُ مي‌زنه و ميگي جدي مي‌گي!؟؟
(حالا مي‌دونه جدي مي‌گي ها...)
بعد اونم بهت مي‌گه كه مي‌دونسته سه ماهه زور مي‌زني اينو بگي!!
و يواشكي مي‌گه كه اونم بله... هي جووني كجايي....
اين روش جواب داده. بهترين روشه.از شوخي گذشته، يادمه روي داشبورد يه مسافركش آرياشهر_فاطمي، نوشته بود:
نمي‌خواهم بگويم دوستت دارم، مي‌خواهم بداني...

      Yowza Yowza    کاریکاتور فرار بزرگ ببینی بد نیست

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1384/06/03ساعت   توسط ت.ک  | 

 
JavaScript Codes