تبليغاتX

] جیغ
تفریح و سرگرمی
جوککککککککککککککککک

***تركه ماشينش تو برف گير ميكنه زنجير نداشته سينه مي زنه!!

**تركه ميمره روحش لاي پنكه سقفي گير مي كنه

***از يه تركه پرسيدند: "اسم كوچيك فردوسي چيه ؟"گفت: " ميدان "!!!!!

تركه ميره سربازي ...... دور كلاش قرمزي

ببخشید اگه بیمزه بود ...دیگه آخرای ساله دیگه .............از سال جدید با مزه ها شو براتون مینویسم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/25ساعت   توسط ت.ک  | 

بچه ها با سلامی دوباره میخواستم یه سری جوک دیگه بهتون بگم فقط تورو خدا سعی کنید از خنده غش نکنید چون ما تو وبلاگمون تنها چیزی که نداریم برانکارد

یه روز یه ترکه موقع رانندگی چراغ قرمز رد میکنه .پلیسه میگیردش ازش میپرسه مگه چراغ قرمز ندیدی؟ترکه میگه چرا ولی تورو ندیدم

یه روز یه عرب وآمریکایی وترکه میرن پیش خدا اولی میگه:خدایا کی من این ستاره های جدید رو کشف می کنم ؟خدا جواب میده۲۰۰سال دیگه یارو میزنه زیر گریه ومیگه عمرم کفاف نمیده بعدیه میگه خدایا کی من اقیانوسهای جدید رو کشف میکنم ؟ خدا میگه ۳۰۰سال دیگه اونم میزن زیره گریه ومیگه عمرم کفاف نمیده ترکه میپرسه خدایا من کی ادم میشم خدا میزنه زیر گریه ومیگه عمرم کفاف نمیده......

یارو دست میکنه تو دماقش یه دونه در میاره میگه زندانی اول ازاد و هی این کارو انجام میده تا میرسه به سومی و میگه زندانی سوم آزاد ولی اون دماغ میچسبه به دستش و میگه آزاد وگرنه حکمت لغو میکنم و هی امتحان میکنه تا آخر اون دماقو میخوره و میگه حبس ابد

دانش آموز : خانم معلم با من ازدواج میکنی ؟ .... معلم : برو بابا حوصله بچه ندارم . دانش آموز:منم حوصله ندارم جلوگیری میکنیم .

یه روز به یه ترکه میگن بابات مرد ! میگه عشق است تیپ مشکی .

یه روز با دختر های جون مصاحبه میکردند دوست دارید همسر آیندتون چطوری باشه ؟یه دختر خانم جواب میده :من دوست دارم همسرم مثل رونالدو باشه . میپرسن چرا؟ جواب میده : آخه آقای فردوسی پور تو گزارشاش میگه چه مییییییکنه این رونالدو

+ نوشته شده در  سه شنبه 1383/12/25ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام به همه

دیگه کم کم داریم به عید نز دیک میشیم

 عید همگی مبارک........................

به همین مناسبت هفت سین کد خدا سر گوز رو حتما ببینید

 

http://www.shahab-jordan.20m.com/7sin[1].swf

خوب توی عید از قول ما هم آجیل و شیرینی بخورید

......................بای.............قربان شما .......علی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/12/24ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام به تمام بروبچز باحال

خوب میدونم که دارید مقدمات چها شنبه سوزی ...ببخشید  چهار شنبه سوری رو تدارک میبینید

پس لطفا به نکات ایمنی توجه کنید و  بچه های خوبی باشیدو به پرتاب راکت وآتش زدن خونه همسایتون قناعت کنید و از کار های خطر ناک مثل روشن کردن کبریت جدا خودداری کنید...مرسی

راستی اینم تا ریخچه چهار شنبه سوری بین اقوام وسلسله های مختلف ایرونی بخونید و حالشو ببرید

 

سلسله بر گیان

توضیحات ضروری: افراد این سلسله در اعماق ته تاریخ زندگی می کردهاند در آن دوره نه تنها مردم برای سوزاندن و سوزیدن از برگ استفاده می کرده اند ..بلکه لباسهایشان هم از برگ بوده بنا براین علی رغم ابتدایی بودن مواد مورد استفاده آمار سوخت و سوز حسابی بالا بوده است

 

مواد لازم : برگ ترجیحا خشک . لباسهای بر گی کهنه . آتش.سنگ چخماق.غل وزنجیر .......

مشخصات ظاهری آدم ها : در چنین شبی ملت بهترین برگهای موجود را میپوشیدند بر اساس اطلا عات بدست آمده در آن موقع برگمو دمپا گشاد حسابی مد بوده  است

هنر ویژه: خوردن چند آدم غریبه به میمنت دمیدن بهار و سال نو

شعر در خواستی : آتشی ز کاروان به جا مانده(با آکورد آکومبا آکومبا )

 سلسله حال و حولیان

توضیحات ضروری:این سلسله از حواشی  چهارشنبه سوری بیشتر سود می بردند.....بازم توضیح بدم یا بسه؟؟؟؟؟؟؟؟

مواد لازم : تریپ آتیش پسند . فرصت طلبی مذ بوحانه. نگاهی سرشار از تفاهم و زندگی مشترک

مشخصات ظاهری آدم ها : ژل آتوسای سفید.ساعت سواچ . سر تا پا بوسینی . کفش کلارک برای تعقیب و گریز بعد از ماجرا

هنر ویژه: با توجه به استعداد وتوان و جنبه و قدرتو از این حرف ها..از یک تا چند مورد را در قلب خود بلعیده..در دل خود هضم کرده و...........................خلاصه حالی به حولی 

شعر در خواستی : آهای آهای آتیش به جون گرفته

امیدوارم خوشتون اومده باشه.............  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1383/12/24ساعت   توسط ت.ک  | 

ما بسیار خوشحال و مسرت بخش هستیم از حضور در این محفل نورانی.........

آخه عزیز دل برادر این چه جور نماز خوندنیه؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/23ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام بچه ها من اومدم یکی منو بگیره........

خوب امید وارم تا این لحظه بهتو ن خوش گذشته باشه ( یه لحظه جو گرفتم فکر کردم مجری برنامه تلویزیونی ام......)

حالا.. خوب خوشحالم که این ترانه خانوم هم پیداش شد.........حالا دلیلشم بهم گفت که چرا نبوده واینا

ولی من بهتون نمی گم تا حالتون گرفته شه.......چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چون کم نظر میدین.................حالا بی خیال .......قهر نکنید .این جوکا رو بخونید

 

یه روز یه تر که میره خونه میبینه یه یارو با زنش مشغوله.....یهو به خودش میاد میبینه اشتباهی

وارد جوک شده....

 

یه سه تا ج(مجبورم ننویسم وگر نه وبلاگ فیلتر میشه...حالا خودتون حدس بزنید دیگه) میرن میوه

فروشی میگن آ قا ۴ تا موز بده.....یارو میوه فروشه بر میگرده میگه خانوما شما که ۳ نفرید؟؟؟

یکیشون میگه حالا شاید یکیشم خوردیم............

  

بسه دیگه زیاد خندیدین

هووووویییییییییی.........  کجا؟؟؟؟؟؟؟ چرا نظر نمیدی ...... میدونم یادت رفته بود .....حالا اون لینک پایینی رو بزن و نظر بده.........آ فرین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/23ساعت   توسط ت.ک  | 

 

بچه ها پیشاپیش سال نو رو به همه شما دوستان تبریک میگم

 

                         

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/23ساعت   توسط ت.ک  | 

اینارو هم حتما ببینید جالب:(دیدن بدون نظر ممنوع!!!!!!!!!)

 

                                                                                     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1383/12/23ساعت   توسط ت.ک  | 

سلامی به گرمی خورشید طلوع نکرده و سلامی به گرمی نان بربری داغ هنور داخل تنور   نذاشته شده به شما دوستان عزیز :اینجانب ترانه اعلام میدارم که فعلا خودم خودمو پیدا کردم تا ببینیم بعد کی میخواد منو پیدا کنه (هیچکی منو دوست نداره ....هیچکی)

میخوام یه خورده جوک بگم نخندیم باشه بچه ها :

از یه ترکه می پرسند نظرت راجع به ختنه چیه؟ ..... میگه: این هم نوعی کلاه برداریه

از یه عرب می پرسند نظرت در رابطه با حضور آمریکا در خاور میانه چیه ؟.......میگه: آمریکا یه پاش تو افغانستانه یه پاشم تو عراقه گمون کنم بخواد رو ایران برینه

یه پیرزنه بعد از گرفتن نتیجه آزمایشش که نوشته بوده ((شما حامله اید .گفت: اوا ننه دیگه به بادمجون هم نمیشه اعتماد کرد !!!!!!  

  

+ نوشته شده در  شنبه 1383/12/22ساعت   توسط ت.ک  | 

نانام، اسم مستعار شاعريه که در ده سال گذشته چندين کتاب شعر چاپ کرده، يكي از يكي در پيت تر..پيشنهاد ميكنم بدون هيچگونه جو گير شدن و فقط با يه خورده شعور شاعرانه اين مصاحبه با نانام رو كه مجموعه شعرش 500!!!!!! پوند هستش رو بخونين و خودتون قضاوت كنيد!

مدتها طول کشيد تا که اين شخصيت مرموز رو پيدا کنم ، و يک چند ماه ديگه طول کشيد که راضی اش کنم درباره کارهاش حرف بزنيم

                       .                  

گوشزد کنم که تو بعضی از شعرهای نانام کلمات دشنام مانندی هم هست که تو اين مصاحبه با نقطه چين نشون داده شده .کار جديد نانام "نبايد با ژوليت خوابيد و روميو نبود" يکی از کارهای استثنائيه نانامه هم بخاطر مطالبش و هم بخاطر نحوه ارائه اش که تو يک کيسه ناليون ريخته شده. عکسش اينجا هست.

خوب بريم سر سين جيم . . .

  • نانام جان، ايده اينکه شعرهات رو توی کيسه نايلون بذاری رو از کجا گرفتی؟
  • من خودم اين ها رو شعر نمی دونم. اين ها متن هستند. من می خواستم کتاب يا جلدش دادخواستی باشه عليه مصرف کردن کتاب. به خاطر همين اون ها رو گذاشتم توی کيسه خريد! ما توی دنيايی زندگی می کنيم که انديشه، بينش و دانش به کالا تبديل شده! يعنی وقتی شما وارد کتاب فروشی ميشين، ديگه آدمی نيست که بتونه تو رو لزوماً به فکر کردن و انديشيدن وا داره. يعنی طوری هست که نظراتش رو مثل همبرگر می خوری و بعدش هم ميای بيرون و فراموش می کنی!
  • مگه اشکالی داره آدم مثل خوردن همبرگر، کتاب يا شعر بخونه؟ چون ما ايرانی ها اکثراً مجله و روزنامه خون هستيم. فقر فرهنگی توی ايران وحشتناکه. من مسئله ای با ايران ندارم. من خودم رو يک نويسنده ايرانی نمی دونم.
  • من نويسنده ای هستم که به زبون فارسی می نويسم! اينه که لزوماً وسوسه های ايرانی ندارم. من آدمی هستم که در بيست سال گذشته در کلان شهرهای دنيا زندگی کرده. اين برخورد من و نتيجه زندگی کردن من توی اين محيط هاست.
  • حالا من يکی از نوشته های تو رو بخونم ... " در بيست سالگی به دنيا آمد و در نوزده سالگی درگذشت. حکايتش اما از پانزده سالگی آغاز شد. آنگاه که از او دو استخوان و از حکايت چيزی سنگين تر از سکوت به جا مانده بود. ". من توی نوشته های تو می بينم که حتی بعضی از متن ها رو برعکس چاپ کردی! توی بعضی قسمت ها از کلمات سه کاف هم استفاده کردی! چيزهايی که اصلاً آدم جرأت نمی کنه چاپ بکنه! کارهات هم اکثراً به صورت تصويريه.
  • من آگاهانه نسبت به کارم نمی انديشم و بيشتر مثلاً از اتفاقاتی که توی خيابون برام می افته الهام می گيرم.

 


  • توی صفحه هيجده اين مجموعه نوشتی " خيلی که اوج بگيری به خلاء می رسی " .... بعد دو خط نوشتی بدون هيچ نقطه!!! اما می تونم حدس بزنم که اينه " دنيا نمايشگاهی است که در آن غيبت ما را نمايش می دهند " نبود نقطه دقيقاً همون غيبته!
  • در برگه بيست و دو از اين مجموعه نوشتی " ساعت چهار و نيم است و از من چهار قرن و نيم گذشته. به ساعتش نگاه کرد و گفت شما بايد آقای نانام باشيد. به ساعتم نگاه کردم و گفتم نه. ولی باور کنيد که من اين نيستم. اين احتمالاً يک کيسه خرت و پرت هست که از وقت رد شده. بی آنکه سوپور را خبر کند. " شايد به قول خودت اين ها شعر نيست اما آدم رو ذوق زده می کنه.درسته. همين جوريه.
  • در برگ بيست و شش نوشتی " مرگ حواس و مردن ما بادکنکی که از هوا خالی می شود. "يک جای ديگه نوشتم " تو روزنامه نوشته سعيد طوسی قله اورست را فتح کرد. بيچاره ازش رفته بالا فکر کرده فتحش کرده " پاورقی پايين صفحه رو برامون می خونی؟

" مارمولکی که شعرهای من را تشريح می کند ديروز پايش را کرده بود در يک کفش که زبان کلمه ای عربی است و جمعش می شود ازبنه! "

نوشتی " در خانه قبلی می شد نشست. در آن خانه ای که اسمش خانه نبود. نه اسم داشت و نه خانه بود. فقط می شد در آن نشست و پنجره داشت و از در بيرون رفت. گل هم داشتيم و آب هم می شد داد " ... راستی قيمت اين مجموعه کارهات چنده؟دونه ای ۵۰۰ پوند!

  • چند برگه؟
  • حدود ۵۷ برگ هست.
  • تو شعر رو چطوری می بينی؟
  • نمی بينم. من فکر می کنم کور شدم. ميگه " بايد نابينا بود آنقدر که به وسعت تازه ای بينا شد ". حالا من يک قسمت کارهام رو می خونم. " در ياد دستشويی مانده ام. ايران هم مانده است. کهنه ای که شسته نشد. هموطنان عزيز تايد مصرف کنيد. ايران يک فيلم بد آمريکايی است. شايد هم دو فيلم بد آمريکايی باشد. هموطنان عزيز خوب تماشا کنيد. مانده ايم مثل هويجی در مـ... باگزبانی! "
  • چی شد که به اين کلمات توی شعر گرايش پيدا کردی؟ ... مثل "م... باگزبانی"!
  • اينها کلماتی هست که ما به کار می بريم!
  • ولی ما توی فرهنگ فارسی و ايرانی داريم که " چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است "اين دروغه. ميگه " مرگ خوبه اما برای همسايه " واقعيت اينه که ما توی ايران اين همه عقده ها و محروميت جنسی داريم. برای من چيزی به اسم حرف رکيک وجود نداره. به خاطر اينکه واژه های يک متن، از خيابون و محاوره مردم گرفته ميشه. وقتی ما با رفيقمون می شينيم همه جور فحش ميديم!

هر واژه ای هم بار معنايی خاصی داره! نمی تونم تجربه و حرف خودم رو به خاطر فرهنگ اخلاق مدار ايرانی تعديل کنم. اين ميشه تضاد بين اخلاق عمل و نظری. يعنی به اون چيزی که ميگيم و می انديشيم سعی می کنيم عمل نکنيم. من فکر می کنم با ۸۰ درصد فرهنگ ما بايد همون کاری رو کرد که مغول با نيشابور کرد! خودمون بايد با خودمون صادق باشيم. اين صداقت توی غرب بيشتر وجود داره. ولی معتقدم که توی ايران ما اين مشکل رو داريم و در فرهنگ ما صداقت نيست.

  • ولی در عين هال ميگن اين بی حيايی ميشه!

ولی اين توی فرهنگ و جامعه ما وجود داره! من درباره چيزهايی می نويسم که يا به من آزار ميده و يا بهم لذت می بخشه! اينها ناخداگاه و بدون تصميم و اراده من روی کاغذ مياد. حالا من يک متنی رو می خونم. " اينور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند. اونور زنگ می زنند ميخوان مصاحبه کنند. اون هم با چه سوالاتی! يکی از يکی تـ.... تر. چرا شعر می نويسی؟ چه نويسندگان و شاعرانی رو برتر می دانی؟ حاليشون نيست. فکر می کنند من هم توی بازيم.

پاس ميدن، پاس ميخوان، شوت کن، بگير!
از يه ماشينی پرسيدند چرا تويوتا نيستی؟ گفت از مزدا بپرس!
صد دفعه گفتم شاعر نيستم. صد دفعه نوشتم شعر نمی نويسم. ادبيات به تـ.... هم نيست.
آخ درد گرفت! شاعری؟ نه! يه چيز ديگم. شاعريش رو می کنم.
۱۹۴۱ دنيا فرانسه هست منم پارتيزان. همش همينه! جنگ که تموم شد ميگم کـ.... لق همه چيز. مسئله دارم. حل شد ميگم کـ... ننتون! البته همين حالاش هم ميگم! "

  • پس خدا رو شکر که من ازت اين سوال ها رو نپرسيدم که چه کسی رو شاعر برتر ميدونی و ...!!! .... برامون بگو که کجا زندگی می کنی؟
  • من دو سه سالی هست که در اسلواکی زندگی می کنم.
  • اونجا تاثيری هم توی کارهات گذاشته؟
  • آره. بی ترديد من خودم به عنوان نويسنده، چيزهايی که می نويسم حاصل تنها عرق ريختنم نيست. واقعيت اينه که من تجربه ای که رخ داده، ديدم يا تجربه کردم و هضمش کردم و اون رو می نويسم.
+ نوشته شده در  شنبه 1383/12/22ساعت   توسط ت.ک  | 

 

گضنفر جان سلام!  ما اينجا حالمام خوب است. اميدوارم تو هم آنجا حالت خوب باشد. اين نامه را من ميگويم و جعفر خان کفاش برايد مينويسد. بهش گفتم که اين گضنفر ما تا کلاس سوم بيشتر نرفته و نميتواند تند تند بخواند،‌ آروم آروم بنويس که پسرم نامه را راحت بخواند و عقب نماند.

 وقتي تو رفتي ما هم از آن خانه اسباب کشي کرديم. پدرت توي صفحه حوادت خوانده بود که بيشتر اتفاقا توي 10 کيلومتري خانه ما اتفاق ميافته. ما هم 10 کيلومتر اينورتر اسباب کشي کرديم. اينجوري ديگر لازم نيست که پدرت هر روز بيخودي پول روزنامه بدهد. آدرس جديد هم نداريم. خواستي نامه بفرستي به همان آدرس قبلي بفرست. پدرت شماره پلاک خانه قبلي را آورده و اينجا نصب کرده که دوستان و فاميل اگه خواستن بيان اينجا به همون آدرس قبلي بيان. آب و هواي اينجا خيلي خوب نيست. همين هفته پيش دو بار بارون اومد. اوليش 4 روز طول کشيد ،‌دوميش 3 روز . ولي اين هفته دوميش بيشتر از اوليش طول کشيد گضنفر جان،‌آن کت شلوار نارنجيه که خواسته بودي را مجبور شدم جدا جدا برايت پست کنم. آن دکمه فلزي ها پاکت را سنگين ميکرد. ولي نگران نباش دکمه ها را جدا کردم وجداگانه توي کارتن مقوايي برايت فرستادم.پدرت هم که کارش را عوض کرده. ميگه هر روز 800،‌ 900 نفر آدم زير دستش هستن. از کارش راضيه الحمدالله. هر روز صبح ميره سر کار تو بهشت زهرا،‌ چمنهاي اونجا رو کوتاه ميکنه و شب مياد خونه. ببخشيد معطل شدي. جعفر جان کفاش رفته بود دستشويي حالا برگشت. ديروز خواهرت فاطي را بردم کلاس شنا. گفتن که فقط اجازه دارن مايو يه تيکه بپوشن. اين دختره هم که فقط يه مايو بيشتر نداره،‌اون هم دوتيکه است. بهش گفتم ننه من که عقلم به جايي قد نميده. خودت تصميم بگير که کدوم تيکه رو نپوشي. اون يکي خواهرت هم امروز صبح فارغ شد. هنوز نميدونم بچه اش دختره يا پسره . فهميدم بهت خبر ميدم که بدوني بالاخره به سلامتي عمو شدي يا دايي. راستي حسن آقا هم مرد! مرحوم پدرش وصيت کرده بود که بدنش را به آب دريا بندازن. حسن آقا هم طفلکي وقتي داشت زير دريا براي مرحوم پدرش قبرميکند نفس کم آورد و مرد!‌شرمنده. همين ديگه .. خبر جديدي نيست.
قربانت .. مادرت.

راستي:‌گضنفر جان خواستم برات يه خرده پول پست کنم، ‌ولي وقتي يادم افتاد که ديگه خيلي دير شده بود و اين نامه را برايت پست کرده بودم.

 
+ نوشته شده در  شنبه 1383/12/22ساعت   توسط ت.ک  | 

با توجه به اهميّت سينما و تاتر در کشورمان و با توجه به رسالت بزرگ  در جذب جوانان به امور فرهنگی سينمايی،‌ دومين قسمت از سری مسابقات بزرگ این وبلاگ را با هدف ارتقای سطح علمی تخيّلی جوانان کشور در ضمينه معلومات سينمايی برگزار می‌نماييم.

۱- بازيگر ايرانی فيلم قرمز :
الف) هديه تهرانی
ب) کادو اصفهانی
ج) پيشکش تبريزی
د) اهدايی از شيراز

۲- فيلمی از سعيد اسدی :
الف) آواز قو
ب) آواز قورباغه
ج) ابو عطا
د) آی...نسيم سحری

۳- بازيگر فيلمهای بزن بزن : «جمشيد...»
الف) الگانس
ب) آريا
ج) اتوبوس شرکت واحد
د) خط دو مترو

۴- بازيگر سريال پدر سالار : «... امير سليماني»
الف) طناب
ب) ريسمان
ج) کمند
د) نخ نايلونی جعبه شيرينی

۵- از بازيگران قديمی سينما: «عزت الله...»
الف) کميته
ب) گشت ويژه
ج)انتظامی
د) لباس شخصی

۶- فيلمی به کارگردانی داريوش فرهنگ:
الف) يک فيلم با دو بليت
ب) دو فيلم با يک بليت
ج) چهل وسه فيلم با صد و پنجاه و نه بليت
د) شصت و چهار فيلم با يه نون اضافه

۷- بازيگر فيلم از کرخه تا راين : «هما...»
الف) شهر
ب) روستا
ج) کشور
د) ميوه،غذا،ماشين،اشيا،اسم،فاميل

۸- کارگردان ايرانی فيلمهای جنگی: «جمال ...»
الف) شورجه
ب) شيرجه
ج) شارجه
د) ابوظبی و توابع

۹-بازيگر زن ايرانی:
الف)گُرجی قاليچی
ب) مينو فرشچی
ج) ساقه طلايی موکتچی
د) شيرين عسل کف پارکت

۱۰-بازيگر فيلم کريم پوست کلفت، ببخشيد!!کريستف کلمب: «ژرارد...رديو»
الف) دودست
ب) دو پا و يک دست
ج) چهار پا
د) دو پا

۱۱) بازيگر سريال شليک نهايی: «داريوش ...»
الف) شعور
ب) فرهنگ
ج) بی فرهنگ
د)  عوضی

۱۲) فيلمی به کارگردانی ابراهيم حاتمی‌کيا: «آژانس ...»
الف) چوبی
ب) شيشه‌ای
ج) کريستال نشکن
د)‌ فولاد درجه يک، ساخت کارخانجات فولاد مبارکه،‌ افتخار ملّی

۱۳) فيلمی به بازيگری پرويز پرستويی: «مرد ...»
الف) پفيوز
ب) خر
ج) عوضی
د)کثافت

 

یه چند روزیه که این ترانه خانوم پیداش نیست معلوم نیست کجاست  ....از یابنده تقاضا می شود ایشان را تحویل داده و مژدگانی در یافت کند.......مر۳۰

راستی شماها که مطلبو میخونید چرا نظر نمیدید 

+ نوشته شده در  شنبه 1383/12/22ساعت   توسط ت.ک  | 

*شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، همين امروز هم مي آيد ، من چقدر خوشحالم، و در انتظار قدومش لحظات را مي شمارم، و سر انگشتانم را به نشانه شوق با نيش دندان مي فشارم و ميخندم.
*يكشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، اگر امروز نشه ، فردا مي آيد ،من او را در ذهن خود تجسم مي كنم، و چه زيبا و چه رمانتيك.
*دوشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، به دور دستها خيره ميشوم ،و در انتظارش همانطور كه مورد نظر اوست صبر پيشه مي كنم .
*سه شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، يك بار ديگربه وعده گاه مي روم شايد كه بيايد، همه چيز آماده است ولي او نمي آيد، ته دلم كسي زمزمه مي كند: بي خيال! آن سفر كرده صد قافله دل همره اوست، .. چرا نيامد؟
*چهارشنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، امروز نشه، فردا، پس فردا، پسان فردا، دير و زود داره ولي سوخت و سوز نداره، و من دل نگران به روزها فكر مي كنم كه تند تند از پي هم مي روند، و من به انتظار تشريف فرمايي اش دست روي دست گذاشته ام و به فرداهاي زيبا فكر مي كنم.
*پنج شنبه : به دلم افتاده كه مي آيد ، و حتماً مي آيد، ولي دلم به شور افتاده ، اگر نيايد .. من بد به دلم راه نمي دهم.
*جمعه : يك بار ديگر براي آخرين تلاش به توالت مي روم، اي دريغ كه او نيامد، و دو صد افسوس كه من يبوست دارم.
+ نوشته شده در  جمعه 1383/12/21ساعت   توسط ت.ک  | 

روز اول
«حتي در چت هم فاميل را دست کم نگيريد»
تازه کارت اينترنت خريده ام و به شدت تمايل دارم با يکي چت کنم. پس از جستجو در ليست ياهو، يکي را با نام «ماهرو جون» online پيدا کرده ام.
-سلام.
-سلام چطوري؟
-خوبم. ببخشيد مي‌خواستم با هم يه کم حرف بزنيم. وقت داريد؟
-اي کلک! حالا چرا اسم دخترونه ورداشتي؟
شكلكم اخم كرد: «براي اينکه دخترم»
-آره تو بميري! حالا بي خيال...
شكلكم از عصبانيت سرخ شد: «يعني چي خانوم جون؟ من جدي گفتم. دنبال يه دوست مي‌گشتم. همين»
خنده اي فرستاد.
-ببينم تو تازه کاري. آره؟
با خجالت پرسيدم: «چطور مگه؟»
-همينجوري. ببينم اسم واقعي ات همين id ته؟
-آره. چه طور؟
شكلكش يک سري تکان داد و نوشت: «بابا تو که جواد جوادي. دلم برات سوخت. بذار يه راهنمايي بهت بکنم. اگه مي خواي توي نت راحت باشي يه Id الکي انتخاب کن عين من».
شکلکم متعجب شد: «اه. يعني اسم تو مه رو نيست؟»
-نه بابا. اسمم مهري است.
-مهري که اسم دخترخاله منه!
مدت طولاني سکوت کرد و بعد پرسيد: «اه جدي جدي خودتي مينا؟»
من از آن روز تصميم گرفتم يک حرفه‌اي بشوم. براي اين کار به يک سکوي پرش نياز داشتم و دخترخاله مهري را انتخاب کردم!
نتيجه‌ي اخلاقي: تنها آدمهايي در نت براي دوست يابي به سراغ همجنسانشان مي‌روند که يا يک تخته کم داشته باشند يا حرفه‌اي نباشند.
روز دوم
«چه اصراري به استفاده از دکمه‌ي ignore داريد؟!»
طبق درسهايي که از دخترخاله مهري گرفته ام نامم را از مينا به «مبينا» تغيير داده‌ام. به شدت مايلم يکي بيايد توي messenger و با اسم جديد من چت کند.
-سلام
-عليک سلام.
-اهل ... هستي؟ (در جاي خالي کلمات مناسب بگذاريد!)

صورت شكلكم سرخ مي شود. خودم داغ مي‌كنم. اين طرف و آن طرف را نگاه مي‌کنم. نکند يکي ديده باشد؟
شيطانک روي شانه‌ي چپم ريسه مي‌رود.
-اي بدبخت امل. حالا مگه چي گفت؟ از پشت کامپيوتر مي‌خوردت؟!
فرشته‌ي روي شانه‌ي راستم حمله مي‌برد سمتش و پايش را روي دم شيطانک مي‌کوبد و رو به من مي غرد: «گول اين مارمولک رو نخور».
-الو؟ اونجايي؟ چرا جواب نمي دي؟
دکمه‌ي ignore را فشار مي‌دهم. شيطانک دمش را مي‌مالد و دستش را در هوا تکان مي‌دهد يعني خاک بر سرت. تا نيم ساعت بعد شش نفر ديگر را هم ignore مي‌كنم. امشب قيد چت را مي‌زنم و مي‌روم بخوابم.
نتيجه‌ي اخلاقي: آدمهاي خجالتي در نت کلاهشان پس معرکه است. مذهبي‌ها هم تشريف ببرند سماق بمکند و دور چت را خط بکشند.
***
روز سوم
«قبل از چت كردن حتما با بعضي از چت واژه ها آشنا شويد».
از بي‌همصحبتي در حال بال بال زدن هستم. امشب ديگر از دکمه‌ي ignore استفاده نمي‌کنم. هرچه باداباد.
-سلام
-سلام
براي آنکه طرف مشتاق صحبت شود، لبخندي مي‌فرستم.
-a/s/l لطفا؟
چشمهام گرد مي شود.
-يعني چي؟
شيطانک مي‌زند توي سر خودش و سم به زمين مي‌کوبد: «اي بدبخت چت نکرده! يعني age/sex/location».
مي‌پرسم: «اينا رو تو جهنم يادت دادن؟»
دمش را روي کولش مي‌اندازد و ژست مي‌گيرد: «سوال زيادي موقوف».
-بابا جون چند سالته؟
-۲۲سال.
-اهل تهراني؟
-آره.
-کجاي تهران؟
-شمال
-دقيقا کجاش؟
-به چه دردتون مي‌خوره بدونين؟
هنوز هم که مدتها از حرفه‌اي شدن من مي‌گذرد اين سوال در ذهنم باقي مانده که چرا محل سکونت در چت انقدر مهم است؟!
-دانشجو هستي؟
-آره
-چه رشته‌اي؟
-پزشکي
فکر مي‌کنم بالاخره يک آدم حسابي پيدا شد که بشود با او آدمانه گپ زد.
-چه شکلي هستي؟
به حق چيزهاي نشنيده!
-مي‌خوايد بدونيد که چي؟
-همينجوري.
حالا که حرفه‌اي شده ام مي‌گويم: زرشک! آره جون عمه‌ات!
-راستي pic نداري؟
براي اينکه خيط نشوم نمي‌پرسم pic يعني چه.
فرشته طوق طلايي دور سرش را مرتب مي‌کند.
-داره باهات لاس مي‌زنه.
شيطانک با سه شاخه‌اش سيخونکي به او مي‌زند.
-اين يه چت دوستانه اس. به حرف اين امل گوش نکن. تو بهشت چت کجا بود!
پيغام بعدي مي‌رسد.
-voice chat داري؟ از تايپ کردن خوشم نميآد.
من حالا به عنوان يک حرفه‌اي مي گويم: آره ارواح سرت!
زماني که دکمه‌ي ignore را فشار مي‌دهم. فرشته زبانش را تا ته براي شيطانک در مي‌آورد.
در حالي‌که دراز کشيده‌ام از شيطانک مي‌پرسم: «pic يعني چي؟». آهي مي‌کشد و مي‌گويد: « تو دانشجوي پزشکي هستي؟ به جدم شک دارم. يعني picture.» و از عصبانيت دود مي شود.
نتيجه‌ي اخلاقي:« حتما در اولين فرصت يک عکس قشنگ توي پروفايلتان بگذاريد.»
***
روز چهارم
«اينجا نقطه‌ي بحراني است. نقطه‌اي که شما بايد نياز به حرفه اي شدن را احساس کنيد».
-سلام
-عليک سلام.
-مايلي با هم آشنا بشيم؟
-براي چي؟
شيطانک موهايم را مي‌کشد: «بابا براي چي نداره! مي خواد باهات آشنا شه. همين».
-من خيلي تنهام.
شيطانک مي‌گويد: «آه بيا. الهي بميرم.» و دماغش را بالا مي‌کشد: «دستمال نداري؟»
مي پرسم: «ببينم فرشته کجاست؟»
من من مي‌کند: «چه مي‌دونم. از بالا احضارش کردن. به من چه! مگه من نگهبان اونم؟»
-ببين راستش من دنبال يه دوست دختر خوب مي‌گردم.خوشگل و مهربون...
شيطانک صورتم را بين دستهاش مي‌گيرد: «لگد به بخت خودت نزن. مي موني رو دست مامانت مي ترشي‌ ها! ناز نکن. باهاش حرف بزن».
فرشته تالاپ از هوا روي زمين مي‌افتد. خودش را مي تکاند و به سوي شيطانک حمله ور مي شود.
من با اكراه دکمه‌ي ignore را فشار مي دهم و مي‌روم بخوابم.
نتيجه‌ي اخلاقي: «کساني که قصد ازدواج دارند بايد در حرفه اي شدن عجله کنند. چون شانس دو بار در خانه‌ي آدم را نمي‌زند.»
***
روز پنجم
«وقتي تلفن هست، چرا انگشتهامان را خسته کنيم؟»
-سلام
-سلام.
-مايلي چت کنيم؟
-درباره‌ي چي؟
شيطانک غر مي‌زند: « اين يکي رو هم بپرون ها»
-هر چي تو مايل باشي.
-من اهل چت‌هاي رومانتيک نيستم. اگر هم دنبال دوست دختر مي‌گردي اشتباه گرفتي.
-اوه! چه خشن! قبوله خانوم.
شيطانک مشتش را به کله‌اش مي‌کوبد: « اي خدا منو ببر همونجا توي جهنم چارميخم کن از دست اين خلاص شم. اينهم آدم بود ما رو فرستادي سراغش. الاغ از اين بيشتر احساس داره.»
با دو انگشت از روي شانه ام سوتش مي کنم و مدت کوتاهي راجع به درس و دانشگاه با اولين دوست اينترنتي ام حرف مي زنيم.
-راستي مايلي با تلفن حرف بزنيم؟ اين جوري سخته. از تايپ کردن زياد خوشم نمي‌آد.
جوابي نمي‌دهم.
-الو اونجايي؟ اين شماره‌‌ي موبايل منه.
دکمه‌ي ignore را که فشار مي دهم شيطانک زير گريه مي‌زند و گوشه‌ي دامنم فين مي‌كند.
نتيجه‌ي اخلاقي: « راستي عجب آدمهاي بي‌فکري بوده اند اين مخترعان چت ها!»
***
روز ششم
«سخت نگير! هيچ كس از پشت كامپيوتر تو را نمي شناسد».
من در خودم تغييراتي داده‌ام. البته تقصير من نيست ها. تقصير اين فرشته است که چند وقتي است پيدايش نيست. وقتي هم مي آيد آنقدر با شيطانک کتک کاري کرده که ناي حرف زدن ندارد. من به اين نتيجه رسيده‌ام که هيچ دليلي وجود ندارد که به خودم سخت بگيرم فقط لازم نيست خودم باشم.
-سلام
-سلام
-اسمت چيه؟
-مبينا
-چند سالته؟
-17
-چي مي‌خوني؟
-نقاشي
-مي‌آي با هم آشنا بشيم؟
-آره. تو از خودت بگو...
شيطانک دو دستش را به هم گره مي‌کند و به نشانه‌ي پيروزي بالا مي‌برد. خوب که نگاه مي‌کنم و دستش را جلوي دهان فرشته گرفته و فشار مي‌دهد.
نتيجه‌ي اخلاقي:«همه‌ي درس‌هاي گذشته مساوي است با زرشک! از اينجا به بعد را بچسبيد»
***
روز هفتم
«وقتي حرفه اي ها به هم مي‌رسند!»
من کاملا احساس حرفه‌اي بودن مي کنم. به همين دليل خودم در چت کردن پيش قدم مي‌شوم. با اسم يک پسر به سراغ دختري مي‌روم که اسم جالبي دارد.
-سلام. خوبي؟
-خوبم. تو چطوري؟
-بد نيستم.a/s/l
-۱۲۷/ خواجه‌ي حرمسرا/ جهنم.
من کم نمي‌آورم كه! من يک حرفه‌اي هستم. مي نويسم: «من هم گوشتکوب/ ۴ سالمه/ توي آشپزخونه زندگي مي‌کنم». خنده اي مي فرستد.
-بابا اين کاره!
-چه جور هم.
-خب پس بيا آدمانه حرف بزنيم. بي خيال حرفه‌اي بازي.
-قبوله. من علي هستم/30 ساله/ مهندس برق از تهران.
و در دل مي‌خندم.
- من هم فرانک هستم. دانشجوي معماري
توي دلم مي‌گويم: «آره تو بميري...»
شيطانک با تعجب نگاهم مي‌کند و مي‌گويد: «اه. تو که هيچي رو باور نمي‌کني. اينجوري که نمي‌شه؟!».
دستهايش را به هم قلاب مي‌كند و با التماس نگاهم مي‌كند.
-جون من بيا با اسم دخترونه برو توي چت عين بچه آدم يكي رو پيدا كن باهاش دل بده، قلوه بگير. آخه چرا اينجوري مي‌كني تو؟ من از دست تو چيكار كنم...»
- برگرد پيش بابابزرگت.
و با دو انگشت پرتش مي‌كنم. من ديگر نياز به هيچ راهنمايي ندارم چون حالا يك حرفه اي هستم و خود شيطان را هم درس مي دهم.
نتيجه‌ي اخلاقي :«اگر مي‌خواهيد نسبت به ديگران بي اعتماد نشويد قيد حرفه اي شدن را بزنيد و اين صفحه را الي الابد فراموش كنيد!»

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/20ساعت   توسط ت.ک  | 

اين نامه رو كسي نوشته كه صبح تا شب جلوي تلويزيون بوده وتنها سرگرميش هم اين بوده كه بشينه و تبليغات قشنگ تلويزيون رو از اول تاآخرونگاه كنه .خودتون بخونين عاقبت چنين آدمي چي مي شه

سلام

سلامي كه گرماي آن از مهياگاز و كيفيت سينجرگاز و نوع آوري نيك كالا با ضمانت 5 ساله اميدوارم صميمانه بوسه مرا پذيرا باشي و آنرا با چسب دوقلوي 5 دقيقه اي جلاسنج به لبانت بچسباني. امشب با تمام غمهايم كنار مهيا گاز نشسته ام و با خودكار بل اين نامه را مي نويسم زيرا اين نام نيك است كه مي ماند، هنگامي كه از من جدا شدي و آن نگاه سرد را از من گذراندي اين فقط ضد يخ كاسپين بود كه پيكر يخ زده ام را آب كرد و اين بيمه آسيا و ايران بود كه آسايشم را فراهم كرد، همانطوركه نياز امروز پشتوانه فردا است بايد اعتراف كنم كه نگاهت اثر عجيبي بر كاست دنا و طه بر جا گذاشته. دلم مي خواهد بر قله بينالود سفر كنيم و در لابلاي كوه هاي سر به فلك كشيده بهانه نمكي بخوريم. بيا تا راه سخت و طاقت فرساي زندگي را با پژو پرشياي جديد كه افتخار ملي است آغاز كنيم و با روغن ترمزهاي سپهر و فومن شيمي آسوده خاطر سفر كنيم. بيا تا پيچهاي زندگي را با ابزار مهدي باز كنيم و عشقمان را با ساختمان از پيش ساخته شده ي بانك مسكن بهتر آغاز كنيم و سقفش را ايزوگام شرق كنيم. و آن را با كاغذ ديواري نائين زينت دهيم و مانند خانه سبز همه اش را سبز كنيم و اتاقهايش را با فرش محتشم كاشان و ستاره كوير يزد رنگين كمان كنيم

بيا تا دلهاي سوخته مان را با كرم ضد آفتاب ب ب ك مرهم بگذاريم، بيا روزهايمان را با خمير دندان داروگر 2 كه حاوي فلورايد است آغاز كنيم و عشقمان را با صداي بلند از دل دوو پخش جديد پارس پخش كنيم و اشكمان را با دستمال كاذغي نرمه پاك كنيم.بيا تا دست در دست هم دهيم به مهر ميهن خويش را كنيم آباد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/20ساعت   توسط ت.ک  | 

اینام یه سری عکس با حال که تقدیم میکنم به شما دوستان :

 

                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/20ساعت   توسط ت.ک  | 

موجري مستاجرش ديدو گريبانش گرفت                 گفت مستاجر اين پيراهن است شلوار نيست
گفت من پيراهنت بهر اجاره جر دهم                      جردادن تورا سهل است و بس دشوار نيست
گفت دستي کن به جيب و زودتر پولي بده                گفت اندر جيب من سکه سناد نيست
گفت ياتخليه کن يا زودتر فکري بکن                     گفت فکر بکر در مغز من بيمار نيست
گفت مي خواهي تو را تا خانه دکتر برم                   گفت بادفترچه بيمه کسي را کار نيست
گفت تا عطار را گويم تو را دارو دهد                     گفت داروي من اندر قوطي عطار نيست
گفت رو توبر سر کوچه گدايي پيشه کن                  گفت در آن کوچه کارمندند و کسي پولدار نيست
گفت پيکاني بخر تا صبح مسافر کش شو                گفت ما را با مسافر جرات پيکار نيست
گفت مي خواهي توهم مانند من دارا شوي                گفت مانند تو در اين زمان طرار نيست
گفت آخر کار من با تو کجا خواهد کشيد                 گفت گر سازي مدارا با تو من را کاري نيست
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1383/12/20ساعت   توسط ت.ک  | 


سوالات:
1-در ورزش فوتبال توپ با كدام عضو بدن شوت مي شود ؟
الف-پا [] ب-عدسي چشم [] ج-حلزون گوش [] د-روده باريك []
2-همبازي يوهان كرايف در تيم ملي هلند: "… رپ"
الف-آدم كش [] ب-جاني [] ج-قاتل [] د-خفاش شب []
3-نام فوتباليست ايتاليايي:
الف-ميل لنگه [] ب-پيستونه [] ج-واشر سر سيلندره [] د-موتور 1800 []
4-نام فوتباليست سابق انگليسي: "… كالينز"
الف-زاپاس [] ب-آچار چرخ [] ج-جك [] د-لاستيك []
5-نام مربي سابق تيم ملي قطر: "… بونفرر"
الف-جو [] ب-گندم [] ج-برنج دم سياه [] د-ذرت اصلاح شده []
6-نام تنيس باز آمريكايي: "… سمپراس"
الف-بشكه [] ب-تانكر [] ج-دبه [] د-پيت []
7-نام دروازه بان استراليايي:"… بوسنيچ"
الف-ريال [] ب-دلار [] ج-مارك [] د-كوپن باطله []
8-نام سياستمدار سابق فرانسه: "مارشال دو … "
الف-آفسايد [] ب-كرنر [] ج-پنالتي [] د-گل []
9-نام بازيكن نيجريه اي : "سامسون … "
الف-قرمزقرمز [] ب-خردلي خردلي [] ج-سياسيا [] د-سبز سبز []
10-كدام جمله زير صحيح است:
الف-هر سه مورد فوق صحيح است [] ب-نخير.. هيچكدام صحيح نيست []
ج-الف و ب صحيح است [] د-گزينه دال صحيح است []
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

خدمت تمامي شما بينندگان عزيز برنامه در و پنجره ای به قلمرو ورزش سلام عرض ميكنيم، ميريم كه داشته باشيم پخش مستقيم فوتبال، بين تيمهاي ملي ايران و كره جنوبي رو، در گيرنده هاي سياه و سفيد تيم كره از چپ به راست و در گيرنده هاي رنگي تيم ايران از راست به چپ ميزنه.
بيخودي تلويزيون تون رو انگولك نكنيد، آن گل و منگولي كه نصف صفحه تلويزيون رو گرفته، يك آرم است كه ما چسبانده ايم روي آرم ماهواره كه پيدا نباشه.
تيم ايران با سيستم سه، پنج، دو، دويست و چهار، سه صفر يك و دو، شماره روابط عمومي صدا و سيماست كه تماس بگيريد و از من تعريف كنيد.
همانطور كه قبلاً خدمتتان عرض كرده داشته ايم اين مطلب رو، فوتبال ايران هرچند در رده دهم آسيا از لحاظ رده بندي ايستاده ولي ما همچنان حرف اول رو را در فوتبال آسيا مي زنيم. در اين رهگذر اجازه بدهيد، گل، گل، گل اول كره وارد دروازه ما ميشه ولي هيچ چيز از ارزشهاي فوتبال ما كم نميشه.
حالا به نظر من ما بايد گل بزنيم، تيمي برنده است كه اول نبازه بعد مساوي نكنه و بعد بازي رو گل زده داشته باشه و ما مي تونيم. حالا گل، گل، گل. گفتم بچه هاي ما مي تونن ولي ناداوري باعث ميشه تلويزيون بنويسه كره 2، ايران صفر.
در كنار من كارشناس برجسته فوتبال، آقاي اسكول منش را قرار داده اند كه من از ايشون خواهش ميكنم بفرمائيدكلاً ما چه كار كنيم تا در اين رهگذر بازيها رو برده تر از اينجا كه هست داشته باشيم.
اسكول منش : بله…
گزارشگر : با تشكر از شما و توضيحاتتون و با توجه به كمبود وقت، خيلي سريع اسامي همكارانم، اقوام و بستگان و كليه دوستان و آشنايان كه حضورشان باعث تسلي خاطر بازماندگان است را عرض ميكنم و با همگي شما خداحافظي ميكنم. با اين توضيح كه كره ايها يكبار ديگر بازي رو گل زده دارند و ميريم كه داشته باشيم كره 3، ايران صفر.
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

سلام بچه ها امیدوارم حالتون خوب باشه اگه خوب نیست این مزاحم تلفنیا رو ببینید حال کنید

اینارو دوست خوبم شهاب درست کرده که ازش خیلی خیلی ممنونم

مزاحم تلفنی ۱

مزاحم تلفنی ۲

مزاحم تلفنی ۳

مزاحم تلفنی ۴

مزاحم تلفنی ۵

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

دوستان عزیز همینطور که علی جون براتون نوشته ما میخوایم اینجا رو بترکونیم البته  شما دوستان هم باید مارو همراهی کنید پس از حالا شروع می کنیم
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

اپيزود اول : مکالمه مارشال با يک فروند سيبيل ... ! زمان : يک ساعت قبل

- سلام عرض شد ...
- عليک !
- آقا اين گروهت خيلی باحاله ...
- ميدونم ... احتياجی به گفتن نداره ....
- من که به شخصه خيلی حال ميکنم با نوشته هات !
- خب ديگه اينجورياست ...
- داداش سرت شولوغه ؟
- بدجور ! به خدا اين معروفيت هم واسه ما دردسريه ها !
- من يه ميل هم زده بودم برات ولی جواب ندادی ...
- ايميل ؟ ميگم من وقت سر خواروندنم ندارم تو ميگی ايميلامو جواب بدم ...
- بابا ديگه داری خيلی خودتو ميگيری ! ميادگاه هم انقد با خودش حال نميکنه که تو ميکنی !
- ميادگاه کيه بابا ! بنده خدا ! ميادگاه موز بود اون موقع که ما گروه زديم ! نميدونی چقد
سيريشم شد تا بهش لينک دادم ... ول نميکرد که ...
- بابا چی ميگی ميادگاه اولين گروه فارسيه !
- توام باور کردی ! اوليشو من زدم بعد اين ميادگاه اومد از رو دست من کُپ زد نامرد ... منم چون
 کلا آدم شکسته بندی هستم بهش هيچی نگفتم ... گفتم بزار بچه يکم معروف بشه !
- روزی چند تا ايميل داری ... ؟
- والا راستياتش تا يه هفته پيش روزی دو سه ميليون ايميل داشتم ولی اين چند روزه به خاطر
 امتحانا و آلودگی هوا و اين صوبتا يه کم کم شده اومده رو روزی ۶۰۰ - ۷۰۰ تا !
- داداش غرض از مزاحمت اين بود که يه لطفی کنی و يه لينکی به ما بدی ممنونت ميشيم !
- چيه آدرس گروهت ؟
- چيز دات پرشين بلاگ اسپات دات کام ! رفتی تا حالا ؟
- شوخی ميکنی ؟ من گروهای در پيتی رو نميخونم ...
-راستی اين دومين برات چند در اومده ...
- يکی از هوادارانم برام گرفته ... ! خب واسه مردم افتخاريه واسه من و امثال من که به ندرت
يافت ميشه , کاری انجام بدن ...
- داداش جون هر کی دوست داری يه لينک به ما بده ...
- حالا هر موقع وقت کردم يه سر ميزنم به گروهت اگه خوشم اومد شايد بهت لينک دادم که
احتمالش خيلی کمه ... چون من از کمتر گروهی ممکنه خوشم بياد ...
-------------------------------------------------------------------------------
اپيزود دوم : مکالمه همين مارشال معروف بايک فروندگوشت .. زمان : يک ساعت بعد

- سلام
- سلام از ماست جيگر !
- فقط ميخواستم بگم که خيلی گروه باحالی داری ...
- باحالی از خودته خانوم ! قابل شمارو نداره !
- مرسی عزيز ! راستی اگه سرت شلوغه مزاحم نشم ؟
- ای بابا اين حرفا چيه شما مراحمی ...
- راستی مرسی که ايميلمو جواب دادی !
- خواهش ميشه عزيزم ايميل تورو جواب ندم مال کيو جواب بدم !
- راستی يه خواهشی داشتم ! ميشه لوگوی۸۰۰*۶۰۰ منو بزارين تو گروهتون ؟
- تو جون بخوا عزيزم ... حتما ميزارم ...
- راستی يه خواهشه ديگم داشتم ! ببخشيد انقد اذيتت ميکنما ... !
- نه بابا خواهش ميشه شما امر کن ...
- ميشه يه لوگوی باحال و دخترونه برای من بسازين ؟
- آره چرا نسازم ؟ اصن دوتا ميسازم ....
- اگه يه چيزی بهتون بگم ناراحت نميشين ؟
- نه ! چرا ناراحت بشم ! بگو ...
- شما کسخل ترين و عوضی ترين و ابله ترين و نديد بديد ترين آدمی هستين که به عمرم
ديدم ... گوسفند ! من همون پسريم که يه ساعت پيش باهام چت کردی ....
چيز دات پرشين بلاگ اسپات دات کام !
يادت اومد ?!!!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

فعلا این شعرو داشته باشید تا بعد

چرا مادر مرا 20 ساله كردي به سربازي مرا آواره كردي

فرستادي مرا با كول پشتي به صحرا مي برند با نان خشكي

گروهبانان مرا بيچاره كردنند لباس شخصي ام را پاره كردند

به خط كردند تراشيدند سرم را لباس ارتشي كردند تنم را

لباس ارتشي رنگ زمينه برادر غم مخور دنيا همينه

به صحرا مي برند چند افسر براي خواندن درس مسلسل

مسلسل لوله اي خودكار داره كمي تك تيرو كمي رگبار داره

بيا مادر بكن شيرت حلالم به غربت مي روم شايد نيايم

از آن روزي كه سربازي به پا شد ستم بر ما نشد بر دختران شد

بسوزد آنكه خدمت را بنا كرد تمام دختران را چشم به راه كرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

اولین پست رو من مینویسم امیدوارم خوشتون بیاد پست بعدی رو دوست خوبم ترانه که خیلی دوسش دارم میفرسته حتما نوشته هاش رو بخونید خیلی باحاله .......ما میخوایم اینجا رو بترکونیم.پس منتظر ما باشید

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1383/12/19ساعت   توسط ت.ک  | 

 
JavaScript Codes