تبليغاتX

] جیغ
تفریح و سرگرمی

 1.مدل جنتلمن( از نوع woman): خدا رو شکر بين اين همه مدلاي عجيب و غريب يه عده از دخترا (که واقعا معدودن) هم هستن که علاوه بر اينکه مد روز وتحصيل کرده هستن خودشونو گم نکردن و فارق ازسرگرميهاي الکي تو زندگي دنبال پيشرفتن.
2.مدل نازنازي:اين مدل کارو زندگيشون با دوستا بيرون رفتن و تلفن و چته و تا 50 سالگي تو اتاقشون عروسک نگه ميدارن فعاليتهاشونم شامل
خريدن هر چيز مد روزو به باد دادن پولاي باباجون هست.

3.مدل اجتماعي:اين عده بيشتر شامل دختراي فمينيستيه که عاشق شرکت تو فعاليتهاي اجتماعين
ولي وسط همون کارها هم تا يکم کار جدي بشه دادشون در مياد که بابا ما خانوميم اين قدر کار سخت بهمون ندين!

4.مدل مرد ذليل:اين مدل که در حال انقراضن عاشق شوهر کردن و بشور بسابن
(به علت کمياب بودن اين مدل نتونستم اطلاعات بيشتري در موردشون پيداکنم).

5.مدل مامانم اينا:اين مدل دختراي محبوب مادراشونن و همه کاراشونو با نظر مادرشون انجام ميدن خيلياشونو ميشه تو گروه خرخونا که تو پايين توضيح دادم هم پيدا کرد.

6.مدل ضد پسر:اين مدل يه جورايي همکارمنن همه فکر و ذکرشون اينه که يه پسرو ضايع کنن و تا يک سال اين اتفاق خجسته رو وسه دوست و آشنا تعريف کنن

7.مدل خرخون:اين مدل تو زندگي فقط يه کار بلدن اونم درس خوندنه تو بحرشونم که بري ميبيني از ديپلم خياطي بگير تا گواهينامه زير دريايي رو گرفتن .ولي پاي عمل که برسن هيچي بلد نيسن

8.مدل روشنفکر:اين مدل خودشونو عقل کل ميدونن و عشق شرکت تو کلاسهاي مختلفن از يوگا بگير تامديتيشن و ...

9.مدل سرگردون:خانوماي عزيزي که اين مطلبو خوندين و جزو هيچکدوم نبودين/شما شامل ترکيب هچل هفتي از مدلاي بالا هستين که به مدل سرگردون معروفه!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/10ساعت   توسط ت.ک  | 

داستان بزبز فندي

آنچه در داستان بزبز قندی بیشتر از همه به چشم میخورد و شک برانگيز است ،رفت آمد مادر بچه هاست به گونه ای که هیچ وقت در خانه نیست و گرگ نابکار از همین خلاء استفاده میکرد
طی تحقیقات بنده و کاشف بعمل آمده مراودات مشکوکی دیده شده که بز بز قندی به بهانه تهیه علف تازه از خانه خارج میشود اما به محض اینکه دو سه تا کوچه از خانه دور میشود، تغییر ماهیت میدهد و به سرعت گوشی خود را که به یکی از خطوط اعتباری ایرانسل تجهیز شده در می آورد و به بی افش زنگ میزند ظرف ۵ دقیقه گوسفند فشنی با یک عدد پژو پارس اسپرت به سراغش می آید و با هم میروند صفا
پدر که سه شیفته کار میکند. مادر هم که میرود صفا بچه ها هم تنها در خانه میمانند . کمترین خطري که تهدیدشان میکند گرگ پشت در است و بیشترین خطر شبکه های ماهواره ایی که از تلویزیون خانه پخش میشود و آنها بدون نظارت مادر میبینند . اینگونه میشود که بچه شنگول از آب درمی آید
شنگول چرا شنگول است؟ مگر این روزها بدون آب شنگولی میتوان شنگول بود .شنگول را باید در ابتدا حد زد بعد به راه راست هدایت کرد و بعد بدنبال ساقی محل رفت و آنرا نیز با چند ضربه شلاق به راه راست هدایت کرد تا دیگر به طفل های معصوم آب شنگولی نفروشد
منگول هم که بینوا مونگول است و هپلی
اما حبه انگور که به غایت چند صندوق انگور است اهل طرب است و زید بازی . آخرین باری که گرگ به خانه بزبز قندی نفوذ کرد با نازک کردن صدا ،خودش را جای جی اف حبه انگور جا زده بود و وارد خانه شد
خلاصه نرمال ترین شخصیت داستان همان گرگ است که هدفی منطقی را در کل داستان دنبال میکند و گرنه کلیه شخصیت های داستان به نوعی دچار انحرافات اساسی میباشند

........................................

«آخرین كلمات» به نقل از حضرت عزرائیل

آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجرهء بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتوموبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…
آخرین کلمات یک خون‌آشام: نه بابا خورشید یه ساعت دیگه طلوع میکنه!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/04/04ساعت   توسط ت.ک  | 

 
JavaScript Codes